گویا طرح اولیه فیلمنامه «نیش زنبور» را شما نوشته بودید؟ بله، فیلمنامه را سروش صحت براساس طرح اولیه من نوشت. در مراحل بعدی و برای ساخت توسط آقای صلاحمند و دوستانشان در این فیلمنامه تغییراتی بهوجود آمد و در نهایت فیلم به مرحله ساخت رسید.
اسد مرد جذاب پا به سن گذاشته و شیكپوشی است كه محل درآمدش كلاهبرداری از زنهای پا به سن گذاشته است. ایده اولیه را شش، هفت سال پیش براساس فیلمهایی نظیر «نیش» ساخته جورج روی میل و یك فیلم ایتالیایی به نام «بلوف» که آنتونی كوئین و آدریانو چلینتانو در آن بازی میكردند نوشتم. در این فیلم ما دو تا كلاهبردار شخصیتهای اصلی فیلم هستیم و ادامه ماجراها ربطی به فیلمهایی که نام بردم ندارد و باتوجه به وضعیت جامعه فكر كردم خلق چنین نوع موقعیتهایی جواب میدهد.
پس سراغ ایرانیزه كردن كار رفتید؟ نه، این دو فیلم را كه اشاره كردم ایرانیزه نكردم. چندین فیلم در سینمای جهان وجود دارد که دو تا كلاهبردار كه با هم كار میكنند، سر همدیگر را كلاه میگذارند. این نوع آثار در سینمای قبل از انقلاب هم بوده، در سینمای بالیوود هم وجود دارد، سینمای ایتالیا و آمریكا هم دارای سابقه طولانی در پرداختن به این آثار هستند.
این نوع فیلمها و شخصیتهایی كه در آن حضور دارند علاوه بر موفقیت در گیشه فروش، در اسكار هم نظیر فیلم «نیش» ساخته جورج روی میل موفقیتهای زیادی به دست آوردهاند. اسكار مبنایش تجارت است و هنر در آن در اولویت قرار ندارد. نكته مهم این است كه گردانندگان اسكار به این مساله توجه دارند كه چه فیلمی بیشتر مورد توجه مردم است، در گیشه به توفیق میرسد و كمپانی سازندهاش را به سود مالی میرساند. در فیلمهای برنده اسكار باید قصه به خوبی روایتشود. بدین منوال كه باید عنصر قصهگویی در فیلم درست باشد و در ادامه توفیق فروش و توجه مردم به فیلم هم به وجود میآید. مارتین اسكورسیزی بعد از سه، چهار دهه فیلمسازی درخشان و خلق آثار ماندگاری نظیر «گاو خشمگین»، «راننده تاكسی» و... با «مردگان» كه هر دو مولفههایی كه به آن اشاره كردم را داراست، بالاخره اسكار گرفت.
خط سیر داستان «نیش زنبور» تكیه زیادی بر عنصر تصادف دارد. وقوع این نوع اتفاقات بر میگردد به بازنویسیهایی كه در ادامه كار روی فیلمنامه اعمال شد. طرح اولیه ما این بود كه مهین میرود رضا را پیدا میكند و بعد از طریق رضا، اسد را در موقعیتی میبیند و در طرح ما عنصر اتفاق و حادثه برای بروز این نوع روابط کمرنگتر بود.
خواب ابتدایی اسد در شروع فیلم مبنی بر خواندن مادامالعمر كتابهای مختلف برای مهین در آخر فیلم تعبیر میشود؟ خواب نیست، كابوسی است. مهین به اسد میگوید كه به صدایش علاقه دارد و همین سكانس پایانی فیلم از جمله تغییرات بهوجود آمده در طول كار است كه اسد به همراه رضا در خانه مهین برای او در حال كتاب خواندن است.
در ارائه شخصیت اسد چندوجهی عمل میكنید، مردی مهربان با دخترش، جذاب و فریبنده برای زنان پولدار و حقهباز برای رفیق كاریاش. آدمهای كلاهبردار چندین لایه شخصیتی و ماسك دارند. كلاهبردار یك شكل نمیتواند موفق باشد، رضا هم همینگونه عمل میكند. در خانه و در مواجهه با زن و بچههایش یكجور است و در دنیای شغلی دیگرش رویكرد متفاوتی را پیشه میكند. آدمهای كلاهبردار، دروغگو و كلاش هستند. این دروغگویی، موقعیتهای متفاوتی برای شخص به وجود میآورد. اسد هم موقعی كه میخواهد زنان پا به سن گذاشته را فریب دهد باید ظاهری آراسته و زبانی نرم داشته باشد. در خانه هم خود واقعی او است. پهلوی رضا هم شارلاتان به نظر میرسد.
شروع درگیری، نارو زدن و خیانت را اسد درباره عملی نكردن قولش مبنی بر آزاد كردن رضا از زندان به وجود میآورد؟ آره دیگه، قرار نیست تا ابد با هم باشند، هردوشان كلاهبردار هستند. آدم كلاهبردار متر و معیار رفاقت را نمیشناسد.
در زمینه پوشش و نوع لباسهای اسد چقدر پیشنهاد ارائه كردید؟ توی همه فیلمهایی كه بازی دارم با طراح لباس در مورد ویژگی شخصیت و نوع لباس مناسب آن صحبت میكنم. به هر حال اسد باید مردی باشد كه مورد توجه قرار بگیرد و در ضمن نشان بدهد كه مردانگی دارد كه میتواند سلیقه هر نوع زنی را جوابگو باشد. اسد اگر لباس معمولی بپوشد مورد توجه قرار نمیگیرد.
یك جایی هم عملی به رضا ثابت میكند كه در زمینه جذب و شكار پیرزنهای پولدار توانایی او را ندارد و بهتر است به همان موقعیت خودش بسنده كند. بله، اسد به رضا میگوید تو تیپت به این كارها نمیخوره و به همان كار گذشتهات قناعت كنی بهتر است.
افسانه هم مثل اسد و رضا یك تلکهبگیر حرفهای از نوع مونثش است؟ افسانه و گروهش هم شكارچیهای حرفهای مردهای پولدار هستند و دو تا شكارچی به پست هم میخورند و در این مواجهه یكی مغلوب و دیگری غالب میشود.
با توجه به اطلاعاتی كه در طول فیلم ارائه میشود اسد از زندگی فعلیاش راضی به نظر میرسد و به هیچ عنوان قصد ازدواج ندارد، علاقه ناگهانی اسد به افسانه و پیشنهاد ازدواج به او کمي غیرقابل باور نیست؟ اسد واقعا عاشق افسانه نیست. به افسانه و رضا دروغ میگوید.
این اولین تجربه همكاری شما با رضا عطاران بود. برای هماهنگی در نوع بازیهای دونفره كه قسمت اعظم فضای فیلم را در بر میگیرد چه اقداماتی انجام دادید؟ اولین همكاری ما است، اما رضا عطاران را از سالها قبل میشناسم. درباره هماهنگی و هارمونی كه اشاره كردید اعتقاد چندانی به آن ندارم. بازیگر، بازیگر است و بازیاش را ارائه میكند. حالا در «نیش زنبور» روبهروی رضا بازی میكنم و در فیلم بعدی با بازیگر دیگری همبازی میشوم. بازیگری یک حرفه است.
منظورم هماهنگی میان جنس بازیگری دو بازیگر است كه نوع بازیشان متفاوت است؟ منظورتان را متوجه نمیشوم، همان طوری كه گفتم من بازیگرم و بازیام را ارائه میكنم و برحسب نام بازیگر مقابلم كه نوع بازیام را تغییر نمیدهم. برای ایفای نقش اسد بازی كه ارائه كردم مورد نیاز نقش بود و نمیآیم نوع بازیگریام را در هر فیلم تغییر دهم.
حضورتان در این نوع فیلمهای كمدی كه نشانههای نامآشنای جذب مخاطب را با خودش دارد؛ تاكیدی است از جانب شما كه نشان دهید توانایی حضور در فیلمهای پرفروش و كمدی را دارید؟ در این چند دهه فعالیت بازیگریام نقشهای متفاوت زیادی بازی كردهام اسد هم جزو یكی از این نقشها است.
به هر حال فیلمهای كمدی در این چند وقته با حضور بازیگرانی نظیر جواد رضویان، مهران غفوریان و... جزو پرفروشهای اكران هستند. بازیگرانی كه نام آنها را بردید اغلب بازیگران تلویزیونی هستند. این نوع بازیگران در تلویزیون میدرخشند و تهیهکنندگان سینما آنها را برای بازی در فیلم دعوت میكنند و طرفداران و تماشاگران تلویزیونی آنها در هنگام نمایش فیلمها به سینماها میروند و فیلمها پرفروش میشود. در همه جای دنیا هم اینگونه است.
به هر حال بازی در مجموعههای طنز تلویزیونی در مقایسه با بازی در فیلمهای طنز سینمایی تفاوتهایی دارد. كمدی و طنز تلویزیونی سطح و كیفیت خاص خودش را دارد و كمدی سینمایی هم كیفیت و تعریف دیگری دارد. مهران غفوریان، جواد رضویان و... میآیند همان نوع تیپی را كه در تلویزیون ارائه میكنند در سینما هم بازی میكنند. همان قضیه معروفیت تیپ خاصی است كه بازیگران بعد از موفقیت، در سینما هم آن را ادامه میدهند.
اگر از این نوع نقشها و تیپسازیها به شما پیشنهاد شود قبول میكنید؟ قاعدتا به من پیشنهاد نمیشود چون اصلا این نوع نقشها را در تلویزیون بازی نكردهام كه بخواهم معروف بشوم و در سینما تهیهكنندگان بخواهند با حضورم در فیلمهای آنها پول دربیاورند. دیگر خدا را شکر تکلیف من روشن است.
«نیش زنبور» كه در حیطه مواجهه با تماشاگر موفق عمل كرده. آیا در آینده این نوع پیشنهادات مشابه را قبول میكنید كه در كنار این نوع بازیگران به اصطلاح تلویزیونی بازی كنید؟ در جهان انتظار همه چیزی دارم. مهم این است كه این پیشنهادات چه داستانی و چه نوع موضوعی داشته باشند آن وقت میشود تصمیم گرفت.
میتوان گفت رضا كیانیان در دهه سوم دوران بازیگریاش جذب این نوع آثار سینمایی شده است؟ نمیتوانید همچین چیزی را عنوان كنید، تا الان انتخاب و حضورهای من را در سینما دیدهاید، یك فیلم در این سبك و سیاق بازی كردهام، چرا میخواهی پیشگویی كنی؟
نمیخواهم پیشگویی كنم، این پرسش را دارم كه رضا كیانیان در آینده به حضور در این نوع آثار تمایل پیدا خواهد كرد؟ كارنامه كاری من معلوم است، رضا كیانیان هستم و بیش از 20 سال است كه بازی میكنم. اصلا راجع به آینده بحث نكنید، نه آینده را شما دیدهاید و نه من. در مقطع حاضر من در «نیش زنبور» بازی كردهام.
كارگردان فیلم درباره علت ضعفهای ساختاری فیلم عدم بضاعت مالی در تولید را عنوان میكرد، چقدر این توجیه را قبول دارید؟ خود من هیچ وقت فكر نمیكنم كه میخواستم كاری را انجام بدهم اما نشد. همین كه وجود دارد نشاندهنده كیفیت كار من است، بهتر است درباره همین فیلمی كه ساخته شد با تمام ویژگیهایش بحث كنیم. درباره نبودها بحث مطرح كردن فایدهای ندارد. من هم نمیگویم من را فریب دادهاند كه در این فیلم بازی كنم. با همین ویژگیها و امكانات حاضر شدم در این كار حضور پیدا كنم.
خودتان از كیفیت فیلم راضی هستید؟ هنوز فیلم را روی پرده اكران ندیدهام.
استفاده از تصاویر شما و رضا عطاران در هیبت كاریكاتورگونه با پیراهن هاوایی و شلوارك با معانی فیلم همخوانی دارد؟ اینها بحثهای حاشیهای است. اگر وجود این تصاویر تماشاگر را به سالن نمایش میكشاند، به هر حال باید استفاده كرد. در مورد این مساله مقالهای در مجله فیلم نوشتهام که میتوانید ببینید.